اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

366

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

خويش به مدينه نيامد و رهسپار ربذه شد و گروهى از علويان را كه محمد بن عبد الله بن عمرو بن عثمان برادر مادرى عبد الله بن حسن نيز همراهشان بود نزد وى آوردند [ 1 ] و محمد بن عبد الله بن حسن بن حسن را از ايشان جويا شد پس گفتند : جاى او را نمىدانيم و از وى اطلاعى نداريم . آنگاه به محمد بن عبد الله بن عمرو بن عثمان گفت : تو را زمين بخشيدم و با تو همراهى نمودم و چنين و چنان كردم و تو را بگناهان خاندانت نگرفتم ، سپس از دشمن من طرفدارى مىكنى و امر او را از من نهفته مىدارى ؟ پس دستور داد تا او را به سختى زدند و سوار بر خرى در ربذه گرداندند و همه شان را بر جهازهاى بىروپوش حركت داد . ابو جعفر از حج خود بازگشت و به بغداد آمد و در سال 145 در شهر خود معروف به « باب الذهب » منزل گزيد و بازارها را كه در درون شهر بود به كرخ منتقل ساخت . ابو جعفر چند روزى بيش آرام نگرفت كه از خروج محمد بن عبد الله بن حسن بن حسن و پيشرفت امرش خبر يافت ، پس به كوفه بازگشت و چند روزى در قصر ابن هبيره ميان كوفه و بغداد اقامت گزيد و رياح بن عثمان بن حيان مرى را والى مدينه ساخت و گفت : براى ايشان جز تو نيافتم و جز تو را شايسته حكومت بر ايشان نمىدانم . رياح چون به مدينه رسيد به منبر برآمد و خطبه مشهور خود را ايراد كرد و از جمله گفت : اى اهل مدينه منم افعى پسر افعى . پسر عثمان بن حيان و پسر عموى مسلم بن عقبه ، نابودكننده كشتزار شما و كشنده مردان شما ، به خدا قسم كه مدينه را چنان بىكس كنم كه سگى در آن فرياد نكشد . پس گروهى از ايشان بر او تاختند و با وى گفتگو كردند و چنين گفتند : به خدا قسم اى پسر آنكه دو بار حد زده شد ، بايد ( از اين سخنان ) درگذرى يا تو را از خويش بازمىداريم . پس نامه اى به ابو جعفر نوشت و نافرمانى مردم مدينه را بوى گزارش

--> [ 1 ] ر . ك . مروج الذهب ج 3 ص 309 - 311 .